نیایشنیایش، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره

تک فرشته ما

دختر باهوشم

1392/9/18 23:37
نویسنده : مامان
1,223 بازدید
اشتراک گذاری

با سلام به همه دوستهای مهربونم قلبماچ

دخترم از اینکه خیلی دیر دیر از شیرین کاری هات برات می نویسم معذرت می خوام چون واقعا خیلی سخت می تونم برسم که بیام تو نت و برات بنویسم. افسوسافسوسافسوس

روز به روز خیلی بزرگتر و خانم تر میشی. چند روز پیش که به همراه خودت داشتیم تو لپ تاپ فیلم بچگی هاتو میدیدیم یه لحظه دلم برای اون روزا تنگ شد که چطور چهار دست و پا میرفتی و خوذتو به هرچی که دلت می خواست میرسوندی و شروع می کردی به خوردن چیزی که پیدا می کردی...لبخند

ولی بعد می بینم که اون روزها هم سختی خاص خودشو داشت چون الان راحت می تونی حرف بزنی و هر چی که می خوای را بهم میگی. در ضمن با شیرین زبونی هات باعث میشی که دیگه احساس تنهایی نکنم. چون مدام داری ازم سوال می کنی و خیلی کنجکاو شدی.یا همش داری برام شعر می خونی و یا اینکه داری خاله بازی می کنی. واسه خودت میری بیرون دور میزنی و خرید می کنی و همش دوست داری که سوار اتوبوس بشی. به منم میگی مامان مثلا...

 با اینکه ما اصلا تو یزد سوار اتوبوس نشدیم فقط تبریز که بودیم یه چندباری سوار اتوبوس های BRT شدیم ولی خیلی دوست داری که سوار اتوبوس بشی. احساس می کنم چون اتوبوس خیلی بزرگه دوست داری چون اصلا تو ماشین نشستن را دوست نداری از اول بچگیت و به هیچ عنوان تو ماشین خواب نمیری. وقتی مسافرت هم میریم من باید عقب پاهام را دراز کنم تا تو بخوابی. چه کنیم دیگه دختر ما هم استثنایی هستش و همش راحتی خودشو می خواد.

وقتی میخوایم بریم بیرون حالا فرقی نمی کنه که مهمونی باشه و یا همین در حد به قول خودت دور زدن. میری تو اتاقت راه میری و می پرسی مامان من چی بپوشم؟ خیلی دوست داری که همیشه لباس دخترونه تنت کنم و همش میگی عروس شدم. ولی چه کنیم که یه وقت هایی هم لازمه که شلوار تنت کنیم. عاشق رژ زدن و لاک زدن هستی و هرکی را که ببینی رژ و لاک زده همش ازش می پرسی که لاک زدی؟؟؟ منم می خوام...متفکر

شعرهایی که بلد هستی بخونی: اتل متل توتوله - یه توپ دارم قلقلیه - عمو زنجیر باف - تولد مبارک. دو تا شعر هم که تبریز بودیم از دختر خاله ضحا یادگرفتی:

      به به کودکان                  باز شده کودکستان      

بازی می کنیم                  میان آن گلستان

    دست بزنید بچه ها             شادی کنید هر زمان   

 ببببببببه ببببببببه            چچچچچچه چچچچچچه

niniweblog.com

   یک دو سه زنگ مدرسه                       مهد ما جای بازی و درسه

    نازی جون پاشو داره دیر میشه                خانم معلم زود دلگیر میشه

بیشتر شکل های هندسی را بلد هستی و با مداد رنگی هم درست می کنی: مربع - مستطیل - مثلث - لوزی - دایره. وقتی هم جایی میری و از این شکل ها می بینی سریع نشون میدی. مثلا تو حموم و دستشویی کاشی ها را نشون میدی و میگی که مربع و مستطیل هست. و چند روز پیش پتوی عروسکت که اسمش غزل هست و مربع شکله را برداشتی و از وسط تا کردی و می گفتی : مامان مثلث درست کردم.

اکثر رنگ ها را بلدی و وقتی داری نقاشی می کشی هر کدوم از مداد رنگی را که ازت می خوام را بهم میدی. رنگ های: آبی - سبز - قرمز - زرد - نارنجی -  قهوه ای - سفید - مشکی را خوب نشون میدی. خیلی نقاشی های جالبی می کشی با اینکه همش گردی های تو هم تو هم می کشی ولی به من میگی مامان ببین ماهی کشیدم. و هر چیز دیگه ای که تو ذهنت هست. البته چشم چشم دو ابرو را می کشی و خودت هم خوب می خونی. 

چشم چشم دو ابرو                         دماغ و دهن یه گردو

  چوب چوب شکمبه                          این دختر چقدر قشنگه

خیلی کتاب داستان دوست داری و همش میری تو کمدت کتاب میاری که بخونم. قصه ی شنگول و منگول و کدو قلقله زن را بعدش برای من تعریف می کنی. خیلی خلاصه و دست و پا شکسته.نیشخند

وقتی هم دراز می کشی که کتاب بخونی: میگی یکی بود یکی نبود خدا نبود.

حالا بریم سراغ یه چندتایی عکس از این کارهات...

مدل خوابیدن جدید از خستگی بیش از حد

اینم یه نمونش

خوشحال از اینکه لباس عروس پوشیدم

 می خوام آرایش کنم

ببینین چه اسپری قشنگی دارم

در حال کارتون نگاه کردن

چقدر خانوم شدم...

به کمک مامانی مکعب ها را چیدم

جالبه

در حال آشپزی کردن

به مامان میگم تو نهار درست نکن من پختم!!!

به دختر خالم ضحا زنگ زدم

میگم:چه خبر؟؟؟

چند بود شمارشون؟؟؟

 

پسندها (1)

نظرات (10)

عمه
17 آذر 92 23:12
عاشقتم عزیز دلم خیلی خیلی دلم برات تنگ شده به اندازه ای که همش حرفاتو با خودم تکرار میکنم عزیز دلم نفسم قربونت برم که اینقد خانم شدی گل دل عمه
مامان
پاسخ
مرسی عمه جونم. منم دلم براتون تنگ شده. خیلی دوستون دارم.
آیسان مامان ماهان
18 آذر 92 11:41
سلام مامان خانومی و نیایش جونم خوبین،،چه خوب که آپ شدین
مامان
پاسخ
سلام عزیزم مرسی شما خوبین؟ بلی خیلی نمی تونم بیام تو نت.
آیسان مامان ماهان
18 آذر 92 11:42
عزیز دلم همه وقت بچه ها یه جورایی سختی داره،،ولی ما که یه قدم جلوتر میریم نسبت به گذشته ها دلتنگتر میشیم و این طبیعت همه ما ماماناست
مامان
پاسخ
بله واقعا. چه کنیم دیگه؟؟؟
آیسان مامان ماهان
18 آذر 92 11:43
الهی فدات بشم نیایش جونم که دلتنگ brt های تبریز شدی
مامان
پاسخ
خدا نکنه خاله جون.
آیسان مامان ماهان
18 آذر 92 11:44
پ چی فک کردی خانوم دخملمون اسالتا آذری خوشتیپ و خوش لباسه
مامان
پاسخ
آخ نگو آیسان جون. کشت منو با این قر و فر.
آیسان مامان ماهان
25 آذر 92 10:53
اوووووووووخی این عکسها رو جدید گذاشتین،،چه مدل خوابیدنی
مامان
پاسخ
بله عزیزم جدیده. آره دختر من تو خوابیدن مدلهای مختلفی داره.
آیسان مامان ماهان
25 آذر 92 10:54
چه دلبر شده بلا تو عکس سوممممممممممممممممممیییییییییی
مامان
پاسخ
مرسی لطف داری. چه کنیم دیگه ما اینیم دل میبریم...
آیسان مامان ماهان
25 آذر 92 10:54
قلبون دخمر چادلی خوووووووووودم
مامان
پاسخ
خدا نکنه خاله جون.
مامان آروین (مریم)
25 آذر 92 11:18
عکساش خیلی باحال و قشنگ بودند مخصوصا اونی که کنار عروسک خوابیده و چادر انداختند روشون پسر من هم تازگی ها عاشق کتاب شده ......
مامان
پاسخ
قربونت عزیزم. خیلی خوبه که بچه ها کتاب دوست داشته باشن.