دختر باهوشم
با سلام به همه دوستهای مهربونم 

دخترم از اینکه خیلی دیر دیر از شیرین کاری هات برات می نویسم معذرت می خوام چون واقعا خیلی سخت می تونم برسم که بیام تو نت و برات بنویسم. 


روز به روز خیلی بزرگتر و خانم تر میشی. چند روز پیش که به همراه خودت داشتیم تو لپ تاپ فیلم بچگی هاتو میدیدیم یه لحظه دلم برای اون روزا تنگ شد که چطور چهار دست و پا میرفتی و خوذتو به هرچی که دلت می خواست میرسوندی و شروع می کردی به خوردن چیزی که پیدا می کردی...
ولی بعد می بینم که اون روزها هم سختی خاص خودشو داشت چون الان راحت می تونی حرف بزنی و هر چی که می خوای را بهم میگی. در ضمن با شیرین زبونی هات باعث میشی که دیگه احساس تنهایی نکنم. چون مدام داری ازم سوال می کنی و خیلی کنجکاو شدی.یا همش داری برام شعر می خونی و یا اینکه داری خاله بازی می کنی. واسه خودت میری بیرون دور میزنی و خرید می کنی و همش دوست داری که سوار اتوبوس بشی. به منم میگی مامان مثلا...
با اینکه ما اصلا تو یزد سوار اتوبوس نشدیم فقط تبریز که بودیم یه چندباری سوار اتوبوس های BRT شدیم ولی خیلی دوست داری که سوار اتوبوس بشی. احساس می کنم چون اتوبوس خیلی بزرگه دوست داری چون اصلا تو ماشین نشستن را دوست نداری از اول بچگیت و به هیچ عنوان تو ماشین خواب نمیری. وقتی مسافرت هم میریم من باید عقب پاهام را دراز کنم تا تو بخوابی. چه کنیم دیگه دختر ما هم استثنایی هستش و همش راحتی خودشو می خواد.
وقتی میخوایم بریم بیرون حالا فرقی نمی کنه که مهمونی باشه و یا همین در حد به قول خودت دور زدن. میری تو اتاقت راه میری و می پرسی مامان من چی بپوشم؟ خیلی دوست داری که همیشه لباس دخترونه تنت کنم و همش میگی عروس شدم. ولی چه کنیم که یه وقت هایی هم لازمه که شلوار تنت کنیم. عاشق رژ زدن و لاک زدن هستی و هرکی را که ببینی رژ و لاک زده همش ازش می پرسی که لاک زدی؟؟؟ منم می خوام...
شعرهایی که بلد هستی بخونی: اتل متل توتوله - یه توپ دارم قلقلیه - عمو زنجیر باف - تولد مبارک. دو تا شعر هم که تبریز بودیم از دختر خاله ضحا یادگرفتی:
به به کودکان باز شده کودکستان
بازی می کنیم میان آن گلستان
دست بزنید بچه ها شادی کنید هر زمان
ببببببببه ببببببببه چچچچچچه چچچچچچه
.gif)
یک دو سه زنگ مدرسه مهد ما جای بازی و درسه
نازی جون پاشو داره دیر میشه خانم معلم زود دلگیر میشه
بیشتر شکل های هندسی را بلد هستی و با مداد رنگی هم درست می کنی: مربع - مستطیل - مثلث - لوزی - دایره. وقتی هم جایی میری و از این شکل ها می بینی سریع نشون میدی. مثلا تو حموم و دستشویی کاشی ها را نشون میدی و میگی که مربع و مستطیل هست. و چند روز پیش پتوی عروسکت که اسمش غزل هست و مربع شکله را برداشتی و از وسط تا کردی و می گفتی : مامان مثلث درست کردم.
اکثر رنگ ها را بلدی و وقتی داری نقاشی می کشی هر کدوم از مداد رنگی را که ازت می خوام را بهم میدی. رنگ های: آبی - سبز - قرمز - زرد - نارنجی - قهوه ای - سفید - مشکی را خوب نشون میدی. خیلی نقاشی های جالبی می کشی با اینکه همش گردی های تو هم تو هم می کشی ولی به من میگی مامان ببین ماهی کشیدم. و هر چیز دیگه ای که تو ذهنت هست. البته چشم چشم دو ابرو را می کشی و خودت هم خوب می خونی.
چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو
چوب چوب شکمبه این دختر چقدر قشنگه
خیلی کتاب داستان دوست داری و همش میری تو کمدت کتاب میاری که بخونم. قصه ی شنگول و منگول و کدو قلقله زن را بعدش برای من تعریف می کنی. خیلی خلاصه و دست و پا شکسته.
وقتی هم دراز می کشی که کتاب بخونی: میگی یکی بود یکی نبود خدا نبود.
حالا بریم سراغ یه چندتایی عکس از این کارهات...
















دختر باهوشم 
